سفارش تبلیغ
صبا ویژن
صفحه اصلی پیام‌رسان پارسی بلاگ پست الکترونیک درباره اوقات شرعی
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز

91/10/20
2:14 ع

قافله ای در حرکت بود. عزیزان خود را تازه از دست داده بودند و آن هم به طرزی فجیع و با دشمنی و در جنگ با کسانی که ایشان را به شهر خود دعوت کرده بودند. خود، حالت اسارت داشتند. حرمتی به آنها نمی نهادند- حال آنکه محترمین خاندان زمین بودند  – و توهین ها و آزارها و سختی ها و فشارها، همراهان آنان در این سفر ناخواسته شان به کوفه بود.

بجز مردی استوار که تنها بازمانده مردان عاشورا بود، همگی زن و کودک بودند. زنانی که در میانشان زینب و ام کلثوم و فاطمه صغری نیز حاضر بودند.

به کوفه واردشان کردند و زمانی رسید که زینب فرصت را مهیا دید. گریه می‌کردند. او را می شناختند و خاطره سخنان پرهیبت و موزون پدرش را از خاطره هاشان نزدوده بودند که با خود گفتند گویا علی است که با ما سخن می گوید. او دختر علی بود. خدا را سپاس گفت و بر جدش و خاندان او درود فرستاد و اینگونه ادامه داد:

ای اهل کوفه، ای اهل نیرنگ و خیانت! آیا گریه می کنید؟ اشکهایتان هرگز خشک نشود و شیونتان آرام نگیرد، مثل شما مثل آن زنی است که پیوسته رشته های خود را به هم می بست و سپس از هم می گسست و پنبه می کرد، پیمانها و سوگندهایتان را مایه خدعه ها و نیرنگتان کرده اید...

سخنان زینب ادامه یافت و از خودستایی و خودخواهی و کینه و چاپلوسی و طعنه زنی و ظاهر ساز بودن آنها گفت و نفرینشان نمود و از ظلم و جنایت بزرگی که درباره امام حسین و در راه کشتن او مرتکب شده بودند و از اسارت های زنان و کودکان کاروان او و مشاهده همه این اعمال توسط خدا سخن خویش را پایان داد و مردم مبهوت و حیران شده انگشت به دندان می گزیدند.

مردم کوفه فرزند پیامبر را به شهر خود دعوت کردند و به او تعهد کردند که یاری اش می کنند و اینگونه نکردند. به سبب زندگی در این دوران، چنین شرایطی برای ما وجود نداشته است که دعوت امام حسین علیه السلام را لبیک بگوییم یا نگوییم اما این آیه به قوت خود باقی است و همان طور که درباره کوفیان معنا پیدا کرد، درباره هر شخص یا هر قوم دیگری هم ممکن است معنا پیدا کند. بنابراین شخص مومن هیچگاه خود را از سقوط به این ورطه ایمن نمی بیند و از اینکه پیمان الهی اش را بشکند همواره به خدا پناه می برد

در اینجا به بررسی تشبیهی قرآنی می پردازیم که حضرت زینب آن را در کلماتش برای کوفیان به کار برده اند. در آیه 92 سوره نحل می خوانیم:

وَ لا تَکُونُوا کَالَّتی‏ نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْکاثاً تَتَّخِذُونَ أَیْمانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ أَنْ تَکُونَ أُمَّةٌ هِیَ أَرْبى‏ مِنْ أُمَّةٍ إِنَّما یَبْلُوکُمُ اللَّهُ بِهِ وَ لَیُبَیِّنَنَّ لَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ ما کُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُون‏

و مانند آن زن (سبک مغز) نباشید که رشته‏هاى خود را پس از تافتن و محکم کردن واتابید و پاره پاره کرد، به طورى که سوگندهاى خود را وسیله فریب و فساد میان خود قرار دهید به خاطر آنکه گروهى از گروهى افزون‏تر و بهره‏مندترند بشکنید. جز این نیست که خداوند شما را در این مورد مى‏آزماید، و بى‏تردید در روز قیامت آنچه را که در آن اختلاف مى‏کردید براى شما روشن خواهد کرد.

استفاده از این ضرب المثل در کلمات بزرگان در قبل از واقعه عاشورا هم سابقه دارد. فاطمه زهرا علیها السلام در خطبه ای در مسجد مدینه که علیه حاکمان وقت ایراد فرموده بود این آیه را تلاوت کرد که مثل شما به خاطر پیمان شکنى نسبت به بیعتى که در غدیر خم با على علیه السلام داشتید، مثل همان زنى است که مى‏بافت و سپس بافته خود را پنبه مى‏کرد.

این اشاره قرآنی مربوط به زنى قریشی بنام" رایطه" است که در زمان جاهلیت که از صبح تا ظهر خود و کنیزانش، پشمها و موهایى را که در اختیار داشتند مى‏تابیدند، و پس از آن دستور مى‏داد همه آنها را به حالت اولش برگردانند و به همین جهت در میان عربها به نام «زن احمق» معروف شده بود. این مثل قرآنی درباره کسانى است که با پیمان بستن با خدا و به نام حق، تعهدى را مى‏پذیرند و سپس تعهد را زیر پا می گذارند.

این دلیل بر ضعف شخصیت و ناتوانى روح انسان و یا دلیل بر تقلب و خیانت او است که با مشاهده زیادی تعداد مخالفان، دست از آئین راستین خود بر دارد و به آئین منحط و بى پایه‏اى که طرفدارانش اکثریت دارند بپیوندد.

فاطمه زهرا علیها السلام در خطبه ای در مسجد مدینه که علیه حاکمان وقت ایراد فرموده بود این آیه را تلاوت کرد که مثل شما به خاطر پیمان شکنى نسبت به بیعتى که در غدیر خم با على علیه السلام داشتید، مثل همان زنى است که مى‏بافت و سپس بافته خود را پنبه مى‏کرد

از این آیه نکات دیگری نیز در می یابیم که عبارتند از:

1- پیمان شکنى، هدر دادن زحمات گذشته است.

2- هر چه پیمان محکم‏تر بسته شود، شکستن آن زشت‏تر است.

3- پیمان شکنى پى در پى، ننگ بیشترى دارد.

4- دین را دستاویز و وسیله‏ى خدعه قرار ندهیم.

5- قدرت و تعداد و هیاهوهاى سیاسى و اقتصادى، زمینه‏ى پیمان شکنى است.

6- یکى از ابزار آزمایش، وفاى به تعهدات است.

7- یاد معاد، عامل تقوى و مراعات پیمان‏ها است.

مردم کوفه فرزند پیامبر را به شهر خود دعوت کردند و به او تعهد کردند که یاری اش می کنند و اینگونه نکردند. به سبب زندگی در این دوران، چنین شرایطی برای ما وجود نداشته است که دعوت امام حسین علیه السلام را لبیک بگوییم یا نگوییم اما این آیه به قوت خود باقی است و همان طور که درباره کوفیان معنا پیدا کرد، درباره هر شخص یا هر قوم دیگری هم ممکن است معنا پیدا کند. بنابراین شخص مومن هیچگاه خود را از سقوط به این ورطه ایمن نمی بیند و از اینکه پیمان الهی اش را بشکند همواره به خدا پناه می برد.

روح الله رستگار صفت

 


  

91/10/19
9:36 ص

 

غربت آن نیست که از داغ جوانی  /  پدر پیر شود همچو کمانی    

غربت آن نیست که سربرسر نی /  ره کند با سپه دشمن طی

غربت آن است که مردی مظلوم  /   شوداز کینه یارش مسموم

غربت آن است که بعد از کشتن  /         بارش تیر ببارد به بدن

سینه ها از الم افروخته شد    /     غم وتابوت بهم دوخته شد    


  

91/10/10
3:20 ع

سخنان امام سجاد با مردم کوفه

قافله حسینى را پس از عاشورا به سوى کوفه آوردند و براى آنان در کنار شهر، خیمه زدند. خاندان حسین(علیه السلام ) را - که اکنون اسیران حکومت اموى شناخته مى شوند - در آن خیمه ها جا دادند. جارچیان حکومت ، در شهر نفرت و خیانت ، کوفیان را فرا مى خوانند تا از اسیران جنگى خویش دیدار کنند !

کوفیان هم ، بى شرمانه آمدند. آمدند براى تماشا! تماشاى بزرگترین ستم تاریخ بر اهل بیت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) ستمى که کوفیان پایه هاى آن را بنیان نهاده بودند! على بن الحسین (علیه السلام ) از خیمه ها خارج مى شود .

حذیم بن شریک اسدى روایت گر آن صحنه مى گوید: على بن الحسین (علیه السلام ) با اشاره از مردم خواست تا قدرى آرام شوند. همه آرام شدند. امام برجاى ایستاد، سخنش را با ستایش پروردگار آغاز کرد و بر پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) درود فرستاد و سپس چنین فرمود:

هان اى مردم ! آن که مرا مى شناسد، سخنى با او ندارم ولى آن کس که مرا نمى شناسد، بداند که من على بن الحسین فرزند همان حسین هستم که در کنار رود فرات ، با کینه و عناد، سر مقدسش را از بدن جدا کردند بى این که جرمى داشته باشد و حقى داشته باشند !

من فرزند کسى هستم که حریم او را حرمت ننهادند، آرامش او را ربودند، اموالش را به غارت بردند و خاندانش را به اسارت گرفتند. من فرزند اویم که دشمنان انبوه محاصره اش کردند و در تنهایى و بى یاورى - بى آن که کسى را داشته باشد تا به یاریش برخیزد و محاصره دشمن را براى او بشکافد - به شهادتش رساندند. و البته این گونه شهادت، - شهادت در اوج مظلومیت و حقانیت - افتخار ماست !

هان ، اى مردم ، اى کوفیان !

شما را به خدا سوگند، آیا به یاد دارید نامه هایى را که براى پدرم نوشتید ! نامه هاى سراسر خدعه و نیرنگتان را! در نامه هایتان با او عهد و پیمان بستید و با او بیعت کردید! ولى او را کشتید، به جنگ کشاندید و تنهایش گذاشتید!

واى بر شما! از آنچه براى آخرت خویش تدارک دیده اید! چه زشت و ناروا، اندیشیدید و برنامه ریختید !

پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم ) را با کدام رو و با کدام چشم نگاه خواهید کرد .

او به شما خواهد گفت : شما خاندان مراکشتید، حرمتم را شکستید، بنابراین از امت من نخواهید بود .

سخنان امام سجاد (علیه السلام ) که به اینجا انجامید، صداى کوفیان به گریه بلند شد، وجدان هاى خفته براى چندمین بار بیدار شدند. کوفیان به ملامت و سرزنش خویش پرداختند! امام سجاد (علیه السلام ) به سخنان ادامه داد و فرمود :

خداى رحمت کند کسى را که : رهنمودهاى مرا بپذیرد و سفارش هاى مرا که در راستاى رضاى الهى و درباره پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و اهل بیت (علیه السلام ) اوست رعایت کند چه این که رسول خدا براى ما الگویى شایسته بود .

کوفیان یک صدا فریاد بر آوردند :

اى فرزند رسول خدا! تمامى ما گوش به فرمان شما و پاسدار حق شماییم بى این که از این پس ، روى بگردانیم و نافرمانى کنیم ! اکنون با کسى که به جنگ شما برخیزد خواهیم جنگید. و با کسى که در صلح با شما باشد صلح و سازش خواهیم داشت .ما حق خودمان را از ظالمان باز خواهیم گرفت .

امام سجاد (علیه السلام ) در پاسخ کوفیان فرمود :

هرگز! هرگز تحت شعارهاى شما قرار نخواهم گرفت و به شما اعتماد نخواهم کرد .

اى خیانت پیشگان مکار! میان شما و آرمان هایى که اظهار مى دارید فاصله ها و موانع ، بسیار است . آیا مى خواهید همان جفا و پیمان شکنى که با پدران و من داشتید، دوباره درباره من روا دارید !

نه به خدا سوگند! هنوز جراحت هاى گذشته اى که از شما بر تن داریم ، الیتام نیافته است . همین دیروز بود که پدرم به شهادت رسید در حالى که خاندانش در کنار او بودند .

داغ هاى برجاى مانده از فقدان رسول خدا، پدرم و فرزندانش و جدم امیرمؤ منان فراموش نشده است .طعم تلخ مصیبت ها هنوز در کامم هست و غم ها در گسترده سینه ام موج مى زند. در خواست و سفارش من درباره یارى خواستن از شما نیست . تنها مى خواهم که شما - شما کوفیان ! - نه عزم یارى ما کنید و نه به دشمنى و ستیز با ما برخیزید!

امام سجاد (علیه السلام ) در پایان این سخنان که آتش ندامت و حسرت را درجان کوفیان برافروخت و مهربى اعتبارى و بى وفایى را براى همیشه بر پیشانى آنان زد، اندوه عمیق خویش را با این شعرها اظهار کرد و بر التهاب قلب ها افزود :

لا غرو اءن قتل الحسین و شیخه        قد کان خیرا من حسین و اءکرما

فلا تفرحوا یا اءهل کوفة بالذى        اصیب حسین کان ذلک اءعظما

قتیل بشط النهر نفسى فداؤ ه           جزاء الذى اءراده نار جهنما

یعنى : اگر حسین (علیه السلام ) کشته شد، چندان شگفت نیست .

در خواست و سفارش من درباره یارى خواستن از شما نیست. تنها مى خواهم که شما - شما کوفیان ! - نه عزم یارى ما کنید و نه به دشمنى و ستیز با ما برخیزید!

چرا که پدرش با همه آن ارزش ها و کرامت هاى برتر نیز قبل از او به شهادت رسید . اى کوفیان ! با آنچه نسبت به حسین روا داشتند، شادمان نباشید. واقعه اى عظیم صورت گرفت و آنچه گذشت رخدادى بزرگ بود! جانم فداى او باد که در کنار شط فرات ، سر بر بستر شهادت نهاد. آتش دوزخ جزاى کسانى است که او را به شهادت رساندند.

 

امام سجاد (علیه السلام ) در مجلس عبیدالله بن زیاد

امام على بن الحسین (علیه السلام ) در مدت اقامت خویش در کوفه ، دو بار به احتجاج برخاست ؛ یک بار روى سخنش با مردم پیمان

 شکن کوفه بود، و بار دیگر در «دارالاماره» و در برابر عبیدالله بن زیاد .



با توجه به این که امام سجاد (علیه السلام ) در جمع کاروانیان شهادت ، متمایز از دیگران بود، با ورود آنان به مجلس عبیدالله - والى کوفه - نخستین

 چیزى که نظر عبیدالله را جلب کرد وجود مرد جوانى در میان آن کاروان بود .

عبیدالله که گمان مى کرد در کاروان حسین (علیه السلام ) مردى باقى نمانده و همه آنان به قتل رسیده اند از ماءموران خود درباره امام سجاد (علیه

 السلام )   توضیح خواست .

کینه و ناپاکى او عمیق عبیدالله به او اجازه نمى داد که شاهد زنده بودن جوانى از نسل حسین (علیه السلام ) باشد، چنین مى نمود که تصمیم گرفته

 است تا على بن الحسین (علیه السلام ) را نیز به شهادت رساند .



کینه و ناپاکى او عمیق عبیدالله به او اجازه نمى داد که شاهد زنده بودن جوانى از نسل حسین (علیه السلام ) باشد، چنین مى نمود که تصمیم گرفته

است تا على بن الحسین (علیه السلام ) را نیز به شهادت رساند. امام سجاد (علیه السلام ) که نیت و عزم عبیدالله را دریافته بود، به عبیدالله فرمود: اگر

 به راستى عزم کشتن مرا دارید، شخص امینى را ماءمور کنید تا از زنان و کودکان سرپرستى کند. عبیدالله با شنیدن این سخن ، از تصمیم خویش

 منصرف شد و گفت نه : تو خود همراه قافله خواهى بود.

 


  

91/10/10
3:17 ع

انبیاء برای امام حسین علیه‌السلام گریه کرده‌اند

چرا برای امام حسین علیه‌السلام گریه کنیم؟/ فلسفه گریه از دید آیت‌الله بهجت چه بود؟

ـ امام حسین (ع) شخصیت بی‌نظیری است که خداوند در عالم وجود فقط همین یکی را آفریده است. این به این معنی نیست که بقیه هیچ‌‌ کدام از این ویژگی‌ها را نداشته‌اند، ولی کسی که همه این ویژگی‌ها و خوبی‌ها را تا حد اعلی داشته باشد و همه چیزش را بدهد فقط اباعبدلله (ع) است.

کار عظیم امام حسین (ع) در عالم، یگانه است. حالا ما برای چنین شخصیت عظیمی گریه می‌کنیم. گاهی این گریه مرتبه‌ای از ناراحتی است و گاهی مرتبه‌ای از محبت است و اشک از شدت شوق و علاقه است و انسان نمی‌تواند تحمل کند و اشک می‌ریزد.

گریه ذاتاً چند نوع است. گریه می‌تواند از سر خوف، شوق، محبت، ناراحتی و... باشد. خیلی از انبیاء از خوف خدا گریه می‌کردند. وقتی عظمت خدا را احساس می‌کردند و در حضور او حتی خیال دیگری می‌کردند، از خوف گریه می‌کردند. اصلا داشتن اندیشه‌ای غیر از خدا برای آنها وحشتناک بوده است.

پدرم می‌گفت این حرف چیست که می‌گویند گریه یعنی چه؟ خیلی از انبیاء از خوف خدا بکاء داشته‌اند. آیا از شوق لقاء خدا بکاء نداشتند؟ گریه از شوق رسیدن به معشوق حقیقی عالم داشته‌اند. علاوه بر آن داریم که خود انبیاء برای امام حسین (ع) گریه می‌کردند. آنها وقتی عظمت کار امام حسین (ع) را درک کردند، اشکشان جاری شد و توسل پیدا کردند. این مسئله، تک بودن و عظمت کار امام حسین (ع) را نشان می‌دهد.

 

عظمت کار امام حسین(ع) در برابر کار ابراهیم خلیل(ع)

امام حسین (ع) وجود عظیمی است که خدا او را دوست دارد. چه‌طور دوستش دارد؟ آیا همان‌طور که حضرت ابراهیم را دوست دارد؟ نه، خیلی بالاتر از آن است. چرا خداوند اینگونه به اباعبدلله (ع) محبت دارد؟ حضرت ابراهیم تسلیم امر خدا شد و زن و یک فرزند را به بیابان بی آب و علف برد که در آنجا دشمن نبود. یا در سالهای بعد فرزندی را که رعنا شده بود به قربانگاه برد و خواست به دستور خدا قربانی‌اش کند و از آن گذشت ولی فرزندش حتی یک جراحت برنداشت و قطره‌ای خون از او جاری نشد.

خداوند برای حضرت ابراهیم سوره‌ای نازل کرد و در شأن ایشان این همه آیات دارد. حالا سوال من این است اگر خداوند می‌خواست راجع ‌به امام حسین (ع) بگوید، چه می‌کرد؟ چند برابر حضرت ابراهیم باید در مورد او می‌گفت؟ یعنی اگر بعد از قضیه حضرت ابراهیم و عبودیت و گذشت و سرسپردگی که نسبت به خداوند داشت، حالا خداوند راجع ‌به امام حسین (ع) سوره‌ای نازل می‌کرد، چه می‌گفت؟ خداوند چه تعریفی از او می کرد؟

اگر ما با آن نشانه‌ها و الگوها و ابزارهای شناسایی که خداوند داده، به عظمت کار امام حسین (ع) نگاه کنیم، اینقدر عظیم است که اصلا نمی‌توانیم عظمت آن را درک کنیم. گاهی گریه ما احساسی است در حالی‌که این گریه می‌تواند کارکردهای بسیار بیشتری داشته باشد.

 

گریه، اذن دخول و محرم شدن انسان است

پدرم می‌گفت: گریه، رابطه انسان با آن طرف عالم است. گریه، واسطه و رابطه است. وقتی که می‌خواهید وارد حرمی شوید و پا به حریمی بگذارید، طلب اجازه می‌کنید و اذن دخول می‌گیرید.

می‌گویید یا خداوند من وارد شوم؟ آیا یا پیامبر وارد شوم؟ یا امام وارد شوم؟ و در روایت است که اگر برای اذن دخول زیارت امام حسین (ع) اشک از چشمت جاری شد، بدان اجازه داده شده است.

پس این اشک رابطه انسان با ماوراء است. این اشک یک نشانه است. یک رمز است. فقط یک اتفاق فیزیکی نیست. پدرم تأکید داشت خود گریه یک اذن و اجازه است. مثل چراغی است که روشن می‌شود و برای تو نشانه است. اگر اشکی آمد، علامت این است که به تو اذن داده‌اند. این عین عبارت آقاست.

پس اشک گاهی به اعلی علییین وصل است و کلیدش از آنجا زده شده است. ممکن است خیلی‌ها این را نفهمند و بگویند خرافات است، در حالی‌که این اشک به عالم بالا مربوط می‌شود.

مطلب دیگر این است که گریه به واسطه جهتی که مصرف می‌شود دارای عظمت است. باید دید چه معرفتی این اشک را به وجود آورده است. مهم است که عاملی که این کلید را زده است، چه بوده است.

 

گریه بر سیدالشهدا علیه‌السلام، بالاتر از نماز شب

پدرم می‌گفت: گریه بر سیدالشهدا (ع) از افضل مستحبات باشد. گریه بر سیدالشهدا (ع) از همه مستحبات بالاتر است حتی از نماز شب! چون نماز شب حالتی جسمی دارد ولی گریه بر سیدالشهدا (ع) رقّت روحی است و عامل آن، آن را در درون انسان به وجود آورده است. کلید آن از نهان قلب خورده است و این خیلی ارزشمند است.

آیت الله بهجت، 50 سال هر هفته مراسم داشتند و خودشان جلوی در می‌نشستند

التزام آیت‌الله بهجت به برگزاری روضه اباعبدلله (ع) تا چه حدی بود که حتی تداوم آن را در وصیت نامه خود ذکر کردند؟

ـ مسئله روضه اباعبدلله (ع) اینقدر برای آیت‌الله بهجت مهم بود که حدود 50 سال هر هفته مجلس داشتند و ایشان حاضر نبود به این سادگی این کار را ترک کند. حتی در حال مریضی اصرار داشت که این مجلس باید برقرار شود و اصرار داشت که خودش باید حضور داشته باشد. خیلی برایش مهم بود که از اول مجلس حضور داشته باشد.

سالها این مجلس روضه در منزل ایشان بود و پدرم درها را باز می‌کرد و خودش دم در می‌نشست و برای هرکسی که وارد می‌شد، احترام می‌کرد. هیچ وقت اینگونه نبود که فقط برای شخصیت خاصی بلند شود و برای همه این احترام را قائل می‌شد.

استاد آیت‌الله بهجت پای سماور می‌نشست و در روضه سیدالشهدا علیه‌السلام چای می‌داد

ایشان می‌گفت: استاد بزرگ ما، مرحوم غروی کمپانی (آیت الله کمپانی اصفهانی) که از لحاظ علمی در سطح بالایی بود، در مجالس روضه ابا عبدالله (ع) پای سماور می‌نشست و چای می‌داد.

مطلب دیگری که پدرم در این روضه‌ها بر آن اصرار داشت این بود که مجلس به مناسبت هر امامی که برگزار شده بود، باید آخرش به امام حسین (ع) ختم می‌شد. ایشان تأکید می‌کرد امام حسین (ع) منشأ همه اینهاست و اینقدر بزرگ است که همه اینها به او متوسل می‌شدند. نه تنها امامان، بلکه قبل‌تر از آن پیامبران نیز به ایشان متوسل می‌شدند.

 

خواندن زیارت عاشورا هر روز با صد لعن و صد سلام

مرحوم آیت‌الله بهجت هر روز زیارت عاشورا را با صد لعن و صد سلام می‌خواند و بارها می‌گفت: آقایی از خدا خواسته بود تا زیارت عاشورایش هیچ روزی ترک نشود حتی در روز مرگش. ایشان نمی‌گفت که این درخواست خود من است. در حالی‌که ما می‌دیدم خودش هر روز این کار را می‌کرد.

ایشان روز یکشنبه رحلت کرد. یک روز قبلش که شنبه بود، دیدم ایشان مشغول خواندن زیارت عاشورا شده بود و هنگامی که برای رفتن به درس جلوی در ایستاده بود، صد لعن و صد سلام را با تسبیح می‌شمرد. آن روز از همه روزها سرحال‌تر بود.

ایشان هر روز که به درس می‌رفت، شاید با تأخیر می‌رسید. به هرحال سن ایشان بالا بود و کمی کارها با تأخیر انجام می‌شد. خودشان می‌گفت کاری مانند لباس پوشیدن که در گذشته در عرض پنج دقیقه انجام می‌دادم، شاید الآن بیست دقیقه از من وقت می‌گیرد.

ایشان همیشه تا آماده می‌شدند، چند دقیقه‌ای از وقت گذشته بود که به دم در می‌رسیدند. ولی آن روز آخر، نیم ساعت زودتر جلوی در نشسته بودند و صد لعن و صد سلام را با تسبیح می‌گفتند که پس از آن عارضه‌ای به ایشان دست داد که گفت من امروز به درس نمی‌روم.

مرحوم آیت‌الله بهجت تا لحظات آخر به خواندن زیارت عاشورا آن هم با صد لعن و صد سلام و حضور در مجلس سیدالشهدا (ع) التزام داشت. حتی در حالت مریضی می‌گفت من را به مجلس ببرید که می‌خواهم طلب شفا در مجلس امام حسین (ع) کنم.

 

پس از من، از ثلث مانده‌هایم، مجلس عزا و روضه سید‌الشهدا (ع) را اقامه کنید

سفارش آیت‌الله بهجت در مورد عزاداری برای اباعبدلله علیه‌السلام چه بود؟

ـ سفارش پدرم همیشه این بود که خدا می‌داند این توسلات برای انسان چه می‌کند. این توسل برای انسان یک ارتباط است. چه‌طور وقتی یک لامپ را به الکتریسیته متصل می‌کنیم، نور می‌دهد. انسان اگر به اینها متوسل شود، اسباب وصل می‌شود. این توسل، یاد معشوقِ معشوق افتادن است. چون این بزرگواران عاشق خداوند بودند و خدا نیز عاشق آنها بود.

انسان وقتی به آنها متصل شود، انگار به خدا متصل شده است. این توسلات انسان را خدایی می‌کند. نظر ایشان این بود که انسان هرچه می‌تواند در این زمینه کم نگذارد. لذا خود ایشان با آخرین توانش می‌آمد.

ایشان در وصیت‌نامه خود ذکر کردند که بعد از من از ثلث مانده‌هایم، مجلس عزا و روضه سید‌الشهدا (ع) را اقامه کنید. ایشان می‌گفت اگر من در عمرم 50 سال مراسم گرفتم، کم است و بعد از من شما باز هم برایم مراسم روضه اباعبدلله (ع) را بگیرید. ایشان روی این مسائل خیلی توصیه و تأکید داشت.

شرکت در مجالس روضه سیدالشهدا علیه‌السلام تعظیم شعائر است

 

خود ایشان چه عمل خاصی را در ماه محرم انجام می‌دادند؟

ـ یکی از کارهای ایشان این بود که در مراسم مختلفی که برای اباعبدلله (ع) گرفته می‌شد، به اندازه توانشان شرکت می‌کردند. از زمان قدیم که من بچه بودم، ایشان به شرکت در این مجالس التزام داشت. شرکت در مجالس این بزرگواران را عظمت بخشیدن به یاد و نام آنها می‌دانست.

لذا می‌گفت شرکت در این مجالس تعظیم شعائر است. ما باید به شعائر خود عظمت بخشیده و عزیز نگه داریم و برایمان مهم باشد و به آنها اعتنا کنیم و برایشان وقت بگذاریم و عمر عزیز خود را صرف آن کنیم. در این روزها خواندن زیارت عاشورا را به خصوص در تاسوعا و عاشورا با احوالات بیشتری انجام می‌داد.

به ما توصیه می‌کرد در این روزها (ایام محرم) این زیارت را بخوانید. مطلب دیگر اینکه خنده ایشان اصولا صدا نداشت و همیشه در حد یک لبخند بود. اما در این روزها ایشان اصلا همان لبخند را هم نداشت و پیوسته گرفته بود و به یاد امام حسین (ع) در حزن بود و می‌گفت: همین به یاد آنها بودن را فقط خدا می‌داند چقدر اجر دارد.

ایشان اصرار داشت وقتی مجلس می‌گیرید، برتری‌ها و امتیازات اهل بیت (ع) را بگویید. فضائل و مناقب این حضرات را بگویید و نسبت به این قضیه ابراز احساسات کنید. حتی اگر گریه و اشک شما نمی‌آید، حالت گریه به خود بگیرید و در حال حزن باشید. تباکی کنید.

 

شرکت در مراسم امام حسین (ع) همان محبت ذی‌القربی و اجر رسالت پیامبر(ص) است

آیت‌الله بهجت همیشه می‌گفت: شرکت در مجالس سیدالشهدا (ع) محبت به ذی‌القربای پیامبر (ص) است. در آیه قرآن است که شما به ذی‌القربای پیامبرتان محبت کنید. پیامبر(ص) فرمود من پیامبر شما بودم و از شما چیزی نمی‌خواهم و اجر و مزدی جز محبت به نزدیکانم نمی‌خواهم.

خداوند به پیامبر (ص) می‌فرماید: «قل»، بگو من از شما اجر نمی‌خواهم، فقط به نزدیکانم محبت کنید. محبت می‌خواهم. این خیلی لطیف است. چون انسان بالاترین چیزی که می‌تواند بدهد، محبت و عشق و دوستی است و خداوند و پیامبرش فقط همین را از انسان می‌خواهند.

پدرم می‌گفت شرکت در مراسم امام حسین (ع) همان ابراز عشق و محبت است. همان دوستی و محبت ذوی‌القرباست که خداوند دستور داده است. این شرکت در مراسم اجر رسالت پیامبر (ص) است. شما به این نیت برو و به خدا بگو تو گفتی و من هم آمدم. من همان محبتی را که تو می‌خواهی انجام می‌دهم. به کسانی که تو دوستشان داری و عزیز می‌داریشان، محبت می‌کنم.

ایشان در عبارت دیگری می‌گفت بر همه لازم است این کار را انجام بدهند. در این کاری که از دست برمی‌آید، کوتاهی نکنند و در این مجالس شرکت کنند و صرفا با ریتم مداح به هیجان نیایند و چیزی که آنها را به هیجان می‌آورد، عشق باشد.

 


  

91/9/11
11:44 ص

روزی که شرح خلقت آدم نوشته شد

 داغ تو بر جریده ی عالم نوشته شد

بوی غریبی تو که پیچید در فضا!

 تقدیر، شرحه شرحه و نم نم نوشته شد

سالار من! به حرمت بار مصیبتت

 پشت ستون عرش، خماخم نوشته شد

بین چهارده گل سرخ محمدی

 نام تو «یا حسین» دمادم نوشته شد

نام تو«یا حسین» به عنوان افتخار

 با سوز دل به سینه ی پرچم نوشته شد

نام تو«یا حسین» هزاران هزار بار

 در بارگاه حضرت اعظم نوشته شد

مجموع رادمردی و آزادگی و عشق

 در زمره ی صفات تو، باهم نوشته شد

ای بی کفن! قسم به تن پاره پاره ات

 با یاد زخم های تو، مرهم نوشته شد

آن دم که خیزران به لبان تو می زدند

 قرآن همان دقیقه، همان دم نوشته شد

وقتی سر عزیز تو بر نی سوار گشت

 خونگریه های ماه محرم نوشته شد

آقا مرا ببخش به حقّ بزرگی ات!

 این شعر اگر زیاد، اگر کم نوشته شد

من قصد مدح و مرثیه خوانی نداشتم

 عرض ارادتی ست که با غم نوشته شد...

سارا جلوداریان


  

91/9/11
11:43 ص

 

نام جان بخش تو چون بر دهنم می‌آید

عطر فردوسِ برین از سخنم می‌آید

زمزم اشک ز چشم تر من می‌جوشد

نام شیرین تو چون بر دهنم می‌آید

ای مسیحا دم عالم ز نسیم مهرت

روح ایمان و یقین بر بدنم می‌آید

هم چو جان سخت گران قدر و عزیز است مرا

ز تو هر غم که به جان و به تنم می‌آید

دل نشسته است به سوگ و به عزایت شب و روز

ناله و گریه ز بیت‌الحزنم می‌آید

از شرار غم تو سوختم اما شادم

که به سویت خبر سوختنم می‌آید

گر پس ازمرگ ببویند مرا در دل خاک

نُکهت مهر حسین از کفنم می‌آید

گر چه خارم چو «وفایی» ولی از لطف حسین

روز محشر خبر گل شدنم می‌آید  

سید هاشم وفایی 

 


  

91/9/11
11:41 ص

هر روز پای هر محنت گریه می کنم

بر هر هزار زخم تنت گریه می کنم

با نوحه های هر شب تو گریه می کنم

با روضه های دل شکنت گریه می کنم

یعقوب های چشم من از دست رفته اند

از بس برای پیرهنت گریه می کنم

در بین قبر هم کفن کربلا به تن

از داغ جسم بی کفنت گریه می کنم

گاهی شبیه روز دهم سرخ می شوم

بر لحظه ی به نی شدنت گریه می کنم

ای سوخته ترین بدنِ زیر آفتاب

بر زخم تاول بدنت گریه می کنم

محسن عرب خالقی


  

91/9/11
11:38 ص

 

شکر خدا که بال و پری داده ای مرا

نام و نشان معتبری داده ای مرا

من یک گدای بی سر و پا بودم و شما

یک آبروی مختصری داده ای مرا

اصلاً گدا خجالتی اش هیچ خوب نیست

شکر خدا شما جگری داده ای مرا

نان و نوای من همه از روض? شماست

از عشق، قلب شعله وری داده ای مرا

امسال هم که هیئت تان پا گرفته است

شکر خدا که چشم تری داده ای مرا

من آمدم که گریه کن غربتت شوم

در گوش جان من خبری داده ای مرا

ای روی نیزه رفته به جان خودت قسم

در روضه مژد? سفری داده ای مرا

ذاکر گریز زد به لب چوب خورده ات

شکر خدا که گوشِ کری داده ای مرا

من طاقتم کجاست که گودال می بری؟

اصلاً خدا، عجب جگری داده ای مرا

مهدی صفی یاری


  

91/9/8
8:46 ص

پر از شراب شهودم قصیده می خواهم

غزل غزل دلِ در خون تپیده می خواهم

من از قبیله ی کوران زده سوا شده ام

برای دیدن خورشید، دیده می خواهم

به نهصد و نود و نه جهاد محتاجم

هزار سر به ره یار چیده می خواهم

هزار و یک شب اگر عمر باشدم تا وصل

هزار پیرهن از غم دریده می خواهم

به حرف ماست اگر، عکس هر چه عاشق را

کنار عکس شهیدان کشیده می خواهم

چو سر ز پیکر ارباب آسمان بردند

سر تمام خلائق بریده می خواهم

چو گشت طعمه ی گرگان بی حیا بدنش

مدار نُه فلک از هم دریده می خواهم

بخوان به رسم وفا اسم نوکرانت را

دلی به اوج نگاهت پریده می خواهم

حامد اهور


  

91/9/8
8:45 ص

 شکر خدا برای شما گریه می کنیم

 

هر شب برای کرب و بلا گریه می کنیم

 

شکران? محبت تو اشک دائم است

 

با هر بهانه ای، همه جا گریه می کنیم

 

از آخرالزمان به سلامت گذر کنیم

 

تا دل به روضه داده و تا گریه می کنیم

 

ما در بهشت دور شما حلقه می زنیم

 

عباس روضه خوانَد و ما گریه می کنیم

 

وقتی که از عطش لب ما خشک می شود

 

بر تشنگیّ طفل شما گریه می کنیم

 

یأبن الشبیب فَأبکِ علی الخدِّه التَریب

 

ما پای روضه های رضا گریه می کنیم

 

در کل کربلا به تجلی در آمدی  ...

 

بر قطعه های گشته جدا گریه می کنیم

 

گفتند رمز عاشقانِ شهادت توسل است

 

تا وصل جاده ی شهدا گریه می کنیم

رضا ایزدی


  
مشخصات مدیر وبلاگ
 
رهگذر[99]
 

آنچه اندیشی پذیرای فناست/آنچه در اندیشه ناید آن خداست


لوگوی وبلاگ
 

عناوین یادداشتهای وبلاگ
خبر مایه
بایگانی
 
صفحه‌های دیگر
لوگوی دوستان
 
دوستان
 

ترجمه از وردپرس به پارسی بلاگ توسط تیم پارسی بلاگ